و آنگاه که روزی خدا تو را از آسمان به من داد بهترین زمان عمرم بود.نمی دانم آیا در نگه داشتن این داده خدا کوتاهی کردم؟ ولی به همین نام پروردگار که ما را پرورد قسم که روزی در حقت کوتاهی کنم یا فراموشت کنم. نمي گذارم دلت شکسته شود به همین نام قسم. و تا ابد فراموشت نمی کنم و کنارت خوام ماند. به این فکر میکنم که آیا لیاقت احساس و قلب بزرگت را دارم؟ کاش شایسته این باشم که برادرت باشم.
همیشه در قلب منی تک خواهرم.
به آسمان نگاه کن و دوتا ستاره پیدا کن یکی خواهر و دیگری برادری تنها.

+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 2:31 توسط ღ♥ღ یه داداش تنها ღ♥ღ
|
من به تو بد کردم. تنهام نذار خواهر مهربونم. من طاقت قهر رو دوریت رو ندارم

+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:49 توسط ღ♥ღ یه داداش تنها ღ♥ღ
|
ببخشید اگه با حرفام اذیتت کردم. ولی من طاقت ندارم. نباید این کار رو با من میکردی. خیال میکردم یه خواهر دارم که قلبم پیش اونه. خیالم راحت بود. الان خیلی احساس تنهایی میکنم. من کسی رو ندارم. هنوز باورم نمیشه. دوست دارم یه روز مردم برام گریه کنی. یه کوچک که بدونم منو بهترین داداش خودت میدونی. دوست دارم بمیرم تا تو این دنیا تنها نباشم. دلم ازت گرفته. تو همیشه برام یه خواهر خیلی خوب بودی و هستی کسی که تونست اون روزایی که مادرم بودو برگردونه. الکی هم نمیگم. می دونم حرفای منو باور نمیکنی. ولی حاضرم دست رو قرآن بذارم که راست میگم. من فقط حسودی کردم و احساس کردم باید یه جوری بگم دوستت دارم. اشتباه منو ببخش. ازت خواهش میکنم. همین یه بار. دست رو قرآن میذارم که اینا رو راست گفتم. می خوام منو دوست داشته باشی بهترین داداشت باشم. دوست ندارم خاطرات گذشتهمون رو فراموش کنی. فقط این حرفاییی که از روی احمقی زدم رو فراموش کن. منو یادت نرها.


یه دونه گلم
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:51 توسط ღ♥ღ یه داداش تنها ღ♥ღ
|